{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁶⁵

ویو رایا:

با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم
-اوفف چرا اینقدر درد میکنه؟
اصلا من چطوری اومدم اینجا؟

آخرین چیزی که یادمه اینه که دیشب کوک بهم گفت بریم خونه و من گفتم نمیخوام
بعدش چی شده یعنی؟
با فکر کردن به این که شاید یه سوتی داده باشم لبمو گاز گرفتم
-وایی نکنه دسته گل به آب دادم؟

قشنگ انگار فراموشی کاملللللل
مثل اینکه یه نفر کل خاطراتتو برای چند ساعت پاک کرده باشه
-هوفف نباید اینقدر مست میکردم

و با همون سردردم از جام بلند شدم و رفتم دستشویی
مسواکمو زدم و موهامو گوجه ای بستم و از اتاق بیرون رفتم
و دوباره کوک زود از خواب بیدار شده بود
+صبحت بخیر فسقلی
-صبح تو هم بخیر پیرییییی

صبحونمونو خوردیم و من دوباره رفتم توی اتاقم
انگار هنوز خسته‌م بود پس دوباره گرفتم خوابیدم


پرش زمانی به عصر
تقریبا ساعتای 5 عصر بود که از خواب با یه کابوس پریدم
حتی یادم نمیاد چی بود
رفتم از اتاقم بیرون و دیدم که کوک دوباره توی آشپزخونه داری یه جیزی میخوره
-چرا اینقدر میخوری؟
+تو نصف عمرتو فقط داری غذا میخوری به من گیر میدی؟(نصف چیه من کل زندگیم در حال غذا خوردنممم)
رفتم سمت میز
یه کاسه بستنی شکلاتی جلوش بود و داشت میخورد
ولی اصلا میل نداشتم
بر خلاف همیشههه
+چرا نمیخوری؟
-میل ندارم

همونجور که یبستنی توی دهنش بود با چشمای متعجب نگام کرد و گفت:
+چییی؟
-چتهه
+امکان نداره تو به یه غذا میل نداشته باشی
-چیه مگه

و منم که همونجا روی صندلی نشستم و سرم تو گوشی بود و اونم میلنبوند
یهو یادم افتاد
-م...میگم من د..دیشب کاری نکردم؟

خیلی ریلکس جواب داد:
+بستگی داره که تو کار رو چی ببینی؟

مثل برق گرفته ها سریع گفتم:

-واییی مگه چیکار کردم؟ زدمت؟
+یه چیز بدتر

وایی نکنه چیزی که نباید گفتم؟

-چ...چیکار کردم؟

دستشو روی لبش گذاشت و گفت:
+منو بوسیدی
.....



#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۴)

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

رمان تو خود منی

پارت ۳۷

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۳۱

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط